آرشیو دسته برای ‘مشاوره مدیریت’

داستان‌گویی مهارتی برای رهبری

افتخار داشتم تا در جلسه خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی در آبان ماه و در جمع مدیران صنایع و کسب و کارها در خصوص داستان گویی به عنوان مهارتی برای رهبری ارایه فوق را تقدیم کنم.
IMG14135809

آقای حیدری مشاور جوان جوک سال نیست!

آقای دکتر حیدری سلام

من از علاقه‌مندان به برنامه شما (پایش) و بخش‌های مختلف آن هستم. چند هفته پیش در برنامه شما ( برنامه ای که در مورد مرحوم عالی‌نسب صحبت می‌کردید ) در خصوص مشاوره و مشاوران جوان عبارتی به کار بردید که مورد پسند من نبود. اینجا (وبلاگ خودم) را جای مناسبی دیدم که به گفته شما پاسخی داده باشم و از همین جا اعلام می‌کنم آماده‌ام در این خصوص با شما گفت و گو انجام بدهم ( نمی‌گویم مناظره چون شما را روبرو و در تقابل با خودم نمی‌بینم و البته که شما در مناظره هم متخصص هستید! )

 آقای حیدری مشاور جوان جوک سال نیست، نیاز سال کشور ماست!

شما از مرحوم عالی‌نسب به عنوان نمونه خوب یک مشاور یاد کردید و گفتید که ایشان لایق صفت مشاور هستند البته که من هم با حرف شما موافقم اما یک سؤال دارم ؟ چند سال باید صبر کنیم تا در صنعت هسته‌ای، بیوتکنولوژی، نانو و … انسان‌های سالخورده و جاافتاده همچون مرحوم عالی‌نسب ارجمند پیدا شوند، بعد از آنها استفاده کنیم ؟

اگر این افراد در حال حاضر در کشور ما نیستند ما نباید از کسی مشورت بگیریم؟  آیا یک جوان ۳۰ ساله که بعد از مدرک مهندسی‌اش، ۷-۸سال در صنعت کشور کار کرده و حرفی برای گفتن دارد نمی‌تواند برای دوستان و هم‌سالان خودش که قرار است وارد بازار کار شوند مشاور خوبی باشد؟ با این استدلال جنابعالی فقط دکتر ماندگار و دکتر سمیعی تنها کسانی هستند که صلاحیت پزشکی در ایران را دارند چون فارغ التحصیلان دانشکده علوم پزشکی جوان هستند و نمی‌توانند برای مردم و بیماری آنها دارو تجویز کنند و نسخه بپیچند!

بعد از مقدمه فوق، از چند منظر به نقد حرف شما می‌پردازم :

۱- منظر کمیت مشاوران 

در کشور ما چند مشاور دارای صلاحیت [به نظر شما ] هستند که می‌توانند به کسب‌وکارها مشاوره بدهند؟ افرادی همچون جناب عالی‌نسب محترم چند نفر هستند؟ واقعاً آیا این تعداد برای رشد و پیشرفت تمامی بنگاه‌های کسب و کار و ارگان‌های تجاری و اقتصادی کشور کافی هستند؟

۲- منظر هزینه و زمان 

آیا همه کسب‌وکارهای کوچک متوسط و بزرگ توان پرداخت هزینه‌های این مشاوران بزرگ را دارند؟ آیا عالی‌نسب‌ها  میتوانند بیش از ۲۴ ساعت در روز مشاوره بدهند ؟ پس همیشه افرادی هستند در صف مشاوره می‌مانند و سرشان بی‌کلاه میماند این کسب و کارها باید برای مشاوره به کجا رجوع کنند؟ هزینه زیاد و زمان محدود این مشاوران آن‌ها را محدود به کسب‌وکارهای خاصی می‌کنند.

۳- منظر مشاوره های پیمایشی 

در فعالیت‌های مشاوره گاهی نیاز به پیمایش و رصد کردن شرکت یا شرکت‌های رقیب و یا مطالعه بازار ؛ برای مدت زمان خاصی وجود دارد .

چه میزان از مشاورهه‌ای پیمایشی  را می‌توان به مشاورانی از قبیل مرحوم عالی‌نسب سپرد؟! آیا درست است که ایشان [مشاوران موی‌سپید] کار و زندگی شان را ول کنند و روند رشد و یا استخدام و گزینش یک کارخانه کوچک را مانیتور کنند ؟! پیدا کنید بهره وری اقتصادی مشاوران را ؟ بهتر نیست هر کسی با هر نیازی به عالی‌نسب‌ها رجوع کند؟

۴- منظر دامنه اطلاعاتی مشاوران 

آیا مشاوران معمر و جاافتاده ما در همه علوم مدیریتی، تولید، منابع انسانی، بازاریابی و… متخصص هستند و آیا به همه علوم روز و تغییرات جدید، نرم افزارها، استانداردهای جدید تسلط دارند؟ با همه احترامی که برای ایشان قائل هستیم آیا در ایامی که بی‌درنگ و بدن فوت وقت مشغول مشاوره‌دادن هستند که صف مشاوره بگیران طولانی نشود! فرصتی برای احاطه به پیشرفت ها و علوم روز می‌ماند؟

۵ – منظر علوم و فناوری‌های جدید 

همانطور که در مقدمه عرض کردم چند مشاور موی سپید در حوزه نانوفناوری سراغ داریم؟ چند مشاور کارکشته در حوزه انرژی هسته‌ای، در حوزه مطالعه شبکه‌های اجتماعی؟ چطور و چند سال باید صبر کنیم تا بتوانیم در خدمت یکی از این بزرگواران برای تاسیس یک شرکت دانش‌بنیان مشاوره بگیریم؟!

۶- مدت زمان لازم برای تجربه دار شدن و توانایی در انتقال تجربه 

آیا به نظر شما برای انتقال تجربه در کسب‌وکار ۳۰-۴۰ سال کار و موی سپید لازم است ؟ آیا در حوزه وب و تجارت الکترونیک هم همین عقیده  را دارید؟  نمی‌توان از دوستی که ۴- ۵ سال پیش در این حوزه وارد شده و بیش از همه تولیدکنندگان هم رده خود در این حوزه کارآفرینی و ثروت‌آفرینی کرده سئوالی پرسید و احیاناَ مشاوره‌ای درخواست داد؟ آیا یک جوان حدوداَ ۳۰ ساله که کمپانی‌اش گردش مالی چند میلیاردی دارد و از پول پدرش هم یک ریال استفاده نکرده نمی‌تواند برای یک مهندس تازه فارغ التحصیل  شده ۲۲ساله، دوست و مشاور خوبی باشد؟!

۷ – آیا مشاوره یعنی تقلید کورکورانه و چشم گفتن به مشاور؟!

 اگر کلمه مشاور را ریشه‌یابی کنید ( البته شما که استاد بنده هستید بالاخره شما دکتری دارید و من تا کارشناسی ارشد بیشتر نرفته ام …! ) می‌بینید که به واژه شور یا مشورت برمی‌خوریم. همانطور که در فرهنگ ما و در دین ما هم گفته شده و در سیره رهبران دینی ما هم آمده ایشان هیچ گاه شرط خاصی برای شوری وارد نکرده‌اند و ” امرهم شوری بینهم  ” را دیده ایم و خوانده ایم ولی ندیدهایم که نعوذبالله بگویند ” امرهم‌شوری بین اکابر هم  ” ! به نظر من شنیدن کلماتی از مشاوران ، توجه به زاویه نگاه آنان و بررسی موضوع در جلسه های مشترک هیچ لزومی را برای مدیر نمی‌آورد که به رای ایشان پای‌بند شود . پس شما هم نگران نباشید اگر جوانی حرف ناپخته هم بزند اگر مدیر، مدیر باشد حرف های ناپخته را خود از میان درست‌ها جدا خواهد کرد.

۸- خلاقیت در پیدا کردن راه حل مسئله 

این بخش را فقط با مطرح کردن یک سئوال و یک خاطره کامل می‌کنم . آیا برای پیدا کردن ایده ها و راه‌حل های خلاقانه، تنها ابزار لازم سن بالا و موی سپید و بیش از ۳۰ سال سابقه است ؟یادم می‌آید آقای دکتر الهی قمشه‌ای در یکی از سخنرانی‌های‌شان در تلویزیون از قول معلمی تعریف‌کردند: ” این معلم در سر کلاس هندسه به دانش آموزان گفته بود که برای تقسیم یک زاویه به ۲ قسمت مساوی می‌توان از نیم‌ساز زاویه استفاده کرد اما هنوز راهی برای تقسیم یک زاویه به ۳ قسمت مساوی پیدا نشده و بعد از زنگ کلاس دیده بود که چند تا از بچه ها در زنگ تفریح دارند با پرگار و نقاله و با اشتیاقی زیاد در دفترهایشان  اشکالی را ترسیم می‌کنند.از آنها پرسیده‌بود مشغول چه کاری هستید؟ گفته‌بودند مشغول پیدا کردن روشی برای تقسیم زاوبه به ۳ قسمت مساوی هستیم شاید ما بتوانیم … !

آقای حیدری بهتر است به جای آن که بگویید مشاور جوان جک سال است بگویید مشاور جوان نیاز سال و  مشاوران جوان فرمایشی [ انتصابی] جوک سال هستند.

کشور ما نیاز به جو کسب و کاری دارد که احترام در آن ارزش محوری باشد. من همین طور که به عالی‌نسب‌ها، ظهیری‌ها، رفوگران‌ها، فروتن‌ها و … احترام می‌گذارم و دست آنها را می‌بوسم؛ همان قدر هم به دوستان جوانم و موی‌سیاهانی احترام می‌گذارم که جز پیشرفت کشورمان هدفی ندارند ، همان‌هایی که تعدادی‌شان سانتریفیوژها را چرخاندند‌، تعدادیشان سلول های بنیادی و رویانا را متولد کردند و … تعدادی‌شان هم می توانند مشاوران خوبی باشند.

بد نیست در انتها هم به گوگل سری بزنید و ببینید که در دنیا و در شهرهای بزرگ و کمپانی‌های موفق چگونه ایشان(مشاوران جوان)را خطاب کرده و چگونه از آن‌ها استفاده کرده‌اند. درست نیست برخی از مشاوران جوانی که فرمایشی هستند و با اتوبوس‌ها می‌آیند را مصداقی برای همه مشاوران جوان قرار بدانیم.

                                                                                                     با تشکر

                                                                                                 مسیح کریمیان

جوشاندن اقیانوسی برای یک فنجان چایی!

جوشاندن اقیانوسی برای یک فنجان چایی!

وقتی شرکت ها با بازار بزرگی روبرو می‌شوند، اولین کاری که انجام می‌دهند، اجرای یک مطالعات بازار وسیع است. پیش‌فرض این‌است که مطالعه هر چقدر بزرگ‌تر باشد بهتر است، زیرا نمونه بزرگ، انحراف یا درجه ناپایایی و بی‌اعتباری ذاتی تحقیق را کاهش می‌دهد. ممکن است در افزایش ابعاد مطالعات بازار انحراف جدیدی به وجود آید و آن انحراف در فکر تیم بازاریابی است، چون در حالی که تحقیقات کمی دارای اعداد بی‌شماری است، تیم بازاریابی دچار کمبود بصیرت و بینش در   نشانه‌های کوچکی که منجر به دستاورد هایی شگرف می شوند، می شود. مطالعات کمی، اگر چه موثر و گیرا هستند ولی وقتی شرکت‌ها سعی دارند تا آن‌ها را به اقدامات ابتکاری معناداری تبدیل‌کنند، به رخوت و عدم تأمل در تجزیه و تحلیل مبتلا می‌شوند. به نوعی تمام آن ارقام باعث می‌شوند تیم بازاریابی بر بهبود های کوچک و قابل اندازه گیری تمرکز کنند که نیازمند هیچ گونه جسارت در ایجاد تغییرات عمده نیست و در آخر کار، تغییر عمده‌ای در برنامه بازاریابی شرکت مشاهده نمی شود! بعدها برای این نتیجه نگرفتن عذر و بهانه های ساختگی تهیه می‌شود که: “ما آن روش را امتحان کردیم، عملی نبود!”  داده‌های بزرگی که نشانه‌ای از نگرش صحیح تیم بازاریابی در آن دیده نمی‌شود، کارآمد و عملی نیستند چون به جای توجه به مسائل بزرگ و اصلی ، به دنبال مسائل کوچک و حاشیه‌ای رفته است .

معمولا بهتر است به جای پاسخ تفصیلی به سوالی نادرست و نامناسب ، پاسخی تقریبی به سوالی صحیح و به‌هنگام بدهیم. بهترین پیشنهاد این است که بیشتر مطالعات بزرگ به مجموعه ای از مطالعات کوچک‌تر و موثرتر تقسیم شوند و این هزینه‌های اضافی در جاهایی مناسب و مفیدتر صرف شود. بهترین مطالعات، مطالعاتی سریع و متمرکز هستند ؛ بهترین نه از این لحاظ که در پول و زمان صرفه‌جویی می‌کنند بلکه ، به خاطر این که بیشتر احتمال دارند تا در یک زمان خاص بر یک مسئله تمرکز کنند. لازم نیست اقیانوسی را برای یک فنجان چایی بجوشانیم!

چرا کارآفرین نمی شویم؟

پیش نوشت یک: این مطلب به عنوان یادداشتی است در کنار نوشته دوست عزیز و بزرگوار رضا قربانی
پیش نوشت دو: من خودم را کارآفرین نمی‌دانم  و در این نوشته هم هیچ اشاره و منظوری به شخص یا گروه خاصی ندارم.

چرا کارآفرین نمی شویم؟

۱-  چون متخصص هستیم !
طراحی چند وب سایت، کسب یکی دو جایزه در مسابقات داخلی و خارجی، ثبت اختراع و شاگرد چندمی دانشگاه معمولا اینقدر اعتماد به نفس تولید می کند که ما را بر آن می دارد که سریعا با ثبت شرکتی و استخدام چندین نفر، تلاش می‌کنیم تا همان تخصص را در سطح جهانی  پیاده‌سازی کنیم گسترش دهیم و ثروت تولید کنیم.

۲- چون مشاور هستیم !
به ما می گویند دکترهای کسب وکار! ما می‌دانیم مشکل هر سازمان از کجاست و می‌توانیم با یک عارضه یابی و بر اساس متدلوژی x  و y  سریعا راه‌حل های خلاقانه و بسیار عالی برای آن سازمان طراحی کنیم و پیشنهاد بدهیم. الزامی هم نیست که تک بعدی باشیم هم می توانیم هم مشکل منابع انسانی را تشخیص دهیم، هم مشکلات مالی و سرمایه گذاری، هم بازاریابی و همچنین ایده هایی هم در تولید و تحقیق و توسعه داریم که می تواند سازمان را از این رو به آن رو کند. همانطور که جابز و گیتس و ….. همین کار را انجام دادند و ….. بر همین اساس می توانیم کارآفرینی کرده، سازمانی طراحی کنیم که بدون نقص بوده، مجازی باشد و کل کارها هم برون سپاری است و مگر نه این است که مایکل دل هم همین کار را می کرد.

۳- چون مربی هستیم !
کلاس کاری ما کمی بالاتر است پول نمی گیریم و مدتی با شما هستیم و هیچ ادعایی هم نداریم، صرفا فقط به چالش می کشیم و قرار نیست ماهی به کسی بدهیم بلکه قرار است ماهی‌گیری یاد بدهیم. البته بالاخره ما هم باید نانی در بیاوریم و پول هاست و دامین وبلاگ مان را تأمین کنیم؟! پس می رویم و کار آفرین آموزشی و فرهنگی می شویم کلینیکی درست می کنیم که قرار است بخشی از خدماتش پولی باشد و بخشی رایگان همیشه هم در همه مجامع و کنفرانس ها حضور فعال داریم آخر ما هم کار آفرین هستیم و مربی.

۴- چون باهوش هستیم!
ما که مدرسه تیزهوشان بوده ایم و هفت هشت ربات! سرهم کرده‌ایم و هر کداممان 10 -12  اختراع داریم و آینده کسب‌وکارمان رابهتر از هر کس می‌توانیم پیش‌بینی کنیم، مطمئننا تنها افراد مناسبی هستیم که می توانند آخرین تکنولوژی روز دنیا به راحتی در ایران تولید و تجاری کنیم. منتها ایران قدر ما را ندارد و چون کسی به ما پول نمی دهد بایستی فقط غر بزنیم و همینطور پرزنت کنیم که کارآفرینی در ایران مرده و ما هستیم که می خواهیم زنده اش کنیم و کسی نمی گذارد!

۵- چون تحصیلات عالی داریم !
ما که دکتر هستیم و آزمون جامع داده‌ایم، دیگه بالاخره باید یه کاری داشته باشیم! حق التدریس دیگر کفاف خرج و مخارج را نمی‌دهد. پس به سرمان می‌زند که برای فرار از مالیات و… یک شرکت دانش‌بنیان ثبت کنیم. چه کسی بهتر از تحصیل‌کرده های مملکت یک ایده بسیار بسیار خفن را که‌ قرار است مرز های دانش را درنوردد پیاده می‌کند و چه بهتر که کارآفرینی‌شان دانش‌بنیان باشد کلی هم کلاس دارد!خوب راستی با اسم‌اش خواستگاری هم می شود رفت!

 ۶- چون پول داریم !
چند میلیاردی هست خوب! یک خط تولید از چین می‌آوریم و چندین نفر از این جوان های جویای کار را هم به کار می گماریم هم کارآفرینی است و هم ثواب دارد! کسی هم شک نمی‌کند که چرا حساب‌های ما هرروز  به‌روز می‌شود. لابد فروش کارخانه است دیگر! مدتی بعد هم مشابه‌اش را وارد می‌کنیم. مشکلی نیست جوانان بیکار نمی‌شوند به جای کار در کارخانه، در شبکه توزیع و فروش مشغول می‌شوند بالاخره یک نفر باید به اس‌ام‌اس‌ها و تلفن‌هایی که هرروز و هرشب از تلویزیون پخش میشود جواب بدهد یا نه ؟!

۷- چون ایده داریم !
چرا نمی فهمید ایده‌هایی که من دارم شبیه‌اش در سیلیکون ولی هم نیست! کلی روش زحمت کشیدم  بیزینس پلن‌اش را هم نوشته‌ام. اگر 200 میلیون سرمایه گذاری بشه 6 ماهه پول رو بر می‌گردونه  که هیچ، سر سال 100 میلیون سود خالص می‌ده! باور نمی کنید گوگل کنید به خدا شبیه اش تو آمازون اجرا شده و مال من یه سری تغییراتی داره که به‌تر و سریع‌تر جواب می‌ده! به خدا جوان های این مملکت دارن حروم می‌شن!!! به خدا من اگه تو گوگل یا  اپل بودم الان کلی تحویلم گرفته‌بودند!

۸- چون می‌خواهیم استارت‌آپ شویم!
کلی کلاس داره دیگه ما الان استارت‌آپ هستیم، کارآفرین هستیم، مشغول دولوپ ایده هستیم، در آمد هم که نباید داشته‌باشیم. منتظریم که سرمایه‌گذاری، کسی بفهمد که ما استارت‌آپ هستیم. در استارت‌آپ ویک‌اند هم نفر اول شدیم! یک نفرپول بیاورد به ما شتاب بدهد آخر! ما نیاز به شتاب داریم تا از استارت‌آپ بیایم بیرون! البته این جا فعلا هم بد نیست مرتبا‌ٔ همایش و مسابقه و… . شاید اسم‌مون دراومد یه دوری هم تو گوگل زدیم، خدا رو چه‌دیدی؟ کار آفرینی دیجیتاله دیگه با کار آفرینی سنتی فرق داره!

پی نوشت: خواندن این مطلب از هادی نیلی هم خالی از لطف نیست.

083abundance

7 گام برای تغییر مسیر ذهن از کمبود به فراوانی

1- توکل به خدای رحمن

مهمترین عامل در مبارزه با نگرش کمبود، توکل به خدای رحمان است که در واقع مالک اصلی اوست و سایر ملک ها اعتباری است و حقیقی نیست. او مدبر اللیل و النهار است و به خواست و لطف او فراوانی زندگی و کسب و کار انسان را فراخواهد گرفت.

2-شاکر بودن

دومین راه این است که از آنچه هستیم و داریم قدردانی کنیم.سپاسگزاری باید به صراحت بیان شـود.وبا خلوص نیت از وجودمان – که یکی از معجزه های دستگاه آفرینش است سپاسگزاری کنیم. زبان اولین ابزار است و بهتر است که شکرگزاری در رفتار و مراواده‌های ما هم متجلی شود.

3-تمرکز بر داشته ها  

بکوشیم آنچه داریم مرکز توجه قرار دهیم نه آنچه فاقد آن هستیم. همه ما در زندگی نقاط روشنی داریم که معمولا به علت شدت پرداختن به نداشته ها از آن‌ها غافل می شویم. توجه به داشته ها و خارج کردن آنها از میان انبوه ناتوانی‌ها و کمبود‌ها راهی است که به منزل قدرت و توانمندی براساس آن‌چه هستیم ختم می شود.

4-تفکر برنده – برنده

نگرش (برنده / برنده آن چهارچوب ذهنی است که در ارتباطهای انسانی, پیوسته منافع متقابل را می جوید: به معنای توافق یا راه حلهایی که برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش باشد. با نگرش برنده / برنده همه کسانی که در آن پروژه یا تصمیم گیری سهیم اند, احساسی مطلوب به دست می آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعهد می کنند. با نگرش برنده / برنده زندگی میدان همکاری می شود, نه رقابت. این را نیز به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید برای همه مردم همه چیز باشید, برای هیچ کس _ از جمله خودتان_ چیزی نخواهید بود.

5-اصلاح تفکر بهره‌مندی از جهان هستی

ذهنيت فراوانی و وفور مستلزم داشتن اين نگرش است که جهان هستی نهايت و انتهایی ندارد و بهره مندی از آن براي همگان ميسر است . ذهن اغلب مردم با کمبود , فقر و تنگدستي برنامه‌ريزی شده است آنان موهبتهای زندگي را کیکی مي پندارند که برداشتن بخش بزرگی از آن به معنای سهم کمتر ديگران است. باز اندیشی آن که سهم ما در گرو کاهش سهم دیگران نیست و بالعکس از مهارت‌های مبارزه با ذهنیت کمبود است.

6-الگوگیری از کسانی که تحول آفریدند

در دور و بر ما هستند بسیار کسانی که با نداشته ها شروع کردند و بدون احساس و نگرش کمبود به قله های ثروت و دانایی رسیدند. می توانیم با الگو گیری از آنان و مدل کردن رویه آنها از این ذهنیت در خود و سازمان دور شویم.

7-حضور در گروه ها و اجتماعات

پذیرش نقش از در گروه ها و اجتماعات می تواند در کاستن روحیه کمبود و کاستی موثر باشد زیرا افراد با پذیرش مسولیت و انجام آن از یک سو اعتماد به نفس جسته و از سوی دیگر از موفقیت انجام آن روحیه ای مضاعف می گیرند.

شجاعت اخلاقی

نکاتی در مورد شجاعت اخلاقی

 می توانیم شحاعت در رفتار  را به دو نوع تقسیم کنیم: فیزیکی، و اخلاقی یا مدیریتی. شجاعت فیزیکی معمولا دربرگیرنده­ی یک عمل است، همچون پاگذاشتن به داخل یک ساختمان دچار حریق یا پریدن به داخل یک رودخانه­ی خروشان برای نجات یک انسان، یا اعمال شجاعانه­ای نظیر رفتارهای افرادی همچون دارندگان مدال افتخار مانند گروهبان آلوین یورک در جنگ جهانی اول و ستوان آدی مورفی در جنگ جهانی دوم در صحنه­ی نبرد از خود نشان دادند. بسیاری از آمریکائیان “رونالد پال بوکا” را به خاطر دارند، رئیس آتش­نشانان شهر نیویورک که در برج­های دوقلوی مرکز تجارت جهانی؛ زمانی که تلاش می­کرد کارگران را نجات دهد و ساختمان را تخلیه کند، کشته شد. وی “آتش­نشان پرنده” لقب گرفت، به این دلیل که در یک عملیات نجات قبل از آن از طبقه­ی پنجم ساختمان آتش­گرفته­ای سقوط کرده و زنده مانده بود.

      با این حال، نوع شجاعتی که لازم است تا شخصیت یک رهبر ساخته شود، شجاعت اخلاقی یا شجاعت مدیریتی است. شجاعت اخلاقی به معنی پافشاری بر عقاید و ارزش­های شخصی به هنگام قرارگرفتن در معرض خطراتی مثل انتقاد، سرزنش، تمسخر یا تعقیب قضایی است. همچنین می­توان آن را به معنی توان به خطر انداختن قدرت، موقعیت، دارایی یا شهرت دانست. همچنین به معنی انجام آنچه که باور دارید صحیح است و تمایل به قرارگرفتن در یک موقعیت ناخوشایند علی­رغم فشارهای درونی و بیرونی است. یا به معنی باورداشتن به اینکه نتیجه، حال هرچه می­خواهد باشد، کم­اهمیت­تر از موقعیتی است که به دست می­آورید.      

      شجاعت اخلاقی به خطر انداختن موقعیت خود و اساسا مواجه­شدن با ترس از دست دادن چیزی است که برای امنیت حال یا آینده بسیار مهم است. بدین ترتیب، از شجاعت اخلاقی چه حاصل می­شود؟ چیزی که اساسا برای منافع خود شخص نیست بلکه برای منافع فرد، گروه، سازمان، جوامع کوچک و در کل اجتماع است.

      ویژگی شجاعت اخلاقی زمانی آشکار می­شود که رهبران از گزارشات صریحی دفاع می­کنند که نشان می­دهد در آن مرتکب خطا شده­اند و یا دیگران از آنها انتقاد می­کنند، حقیقت را می­گویند حتی اگر نتایج بسیار منفی داشته باشد، تصمیم­های غیراخلاقی را به چالش می­کشند، اعمال غیرممکن یا ناشیانه و برمبنای تمایلات شخصی را مورد مواخذه قرار می­دهند، عقاید مخالف یا غیرمطلوب برای خود را مطرح می­کنند، تصمیم­های جنجالی و اختلاف­برانگیز می­گیرند، یا حوزه­هایی را مورد نقد قرار می­دهند که آشفتگی و رسوایی را برای سازمان به ارمغان می­آورد.

برگشت به بالا