زندگی ما کسب و کار ما (۳) – حنابندان کسب و کار!

هفته پیش بر اساس تصمیم اهالی سینما فیلم یه حبه قند از میان فیلم های ایرانی اکران شده برای شرکت در اسکار انتخاب شد. داستان این فیلم روایت دو مراسم ایرانی است؛ عروسی و عزا٬ که در یک زمان اتفاق می افتد. شروع یک زندگی و پایان یک زندگی دیگر.توجه به این شروع و پایان ها در فرهنگ ما اهمیت زبادی دارد؛ حتی بیشتر از میانه این راه و مسیر.

همه ما از کودکی با آداب عزا و عروسی آشنا هستیم و به تدریج از الف تا ی اجرای آن را نیز می آموزیم. جالب تر آنکه همه ما سعی داریم در اجرای آن سنگ تمام بگذاریم و آبرومندانه برگزارش کنیم! عموما بیش از آن که برای خود زندگی آداب تعریف کرده باشیم٬ برای مراسم شروع و پایان آن آداب تعریف کرده ایم. همین رویه در کسب و کار ما نیز دیده می شود؛ سروصدای زیاد برای شروع یک کسب و کار٬افتتاحیه٬تبلیغات و… . علاقه مندی ما به آداب افتتاح و اختتام باعث می شود همه این آداب را برای کسب و کار نیز بکار بگیریم. حتما شرکت ثبت کنیم٬ دفتر بگیریم٬ منشی و کارمند استخدام کنیم و از همان اول تبلیغات کنیم…

ما در شکست خوردن هایمان هم همین شکلی هستیم؛ با اولین اتفاق ناگوار در کسب و کار سریعا تعدیل نیرو٬ حذف تبلیغات و… را در دستور کار قرار می دهیم.پرطرفدار بودن مطالبی چون: “۱۰ دلیل برتری کمپانی…” و ” ۷ علت شکست برند…” در بین ما٬ موید همین مطلب است. ما دوست داریم کسب و کارها را در اوج و حضیض ببنیم و زیر ذره بین قرار دهیم. کاش می شد دریک کارگاه روند رشد یا افول یک سازمان را بیاموزیم نه اینکه فقط نقاط عطف انها را مورد توجه قرار دهیم.

پی نوشت یک:
این مطلب را در حالی که هنوز سمینار مدیریت عمر جناب آقای دکتر روستا شروع نشده است نوشتم.

پی نوشت دو:
مثل اینکه یه حبه قند به اسکار نمی رود! انگار این فرهنگ مال خودمان بماند بهتر است!

عکس از وب‌سایت یه حبه قند

مطالب مرتبط :
زندگی ما کسب و کار ما (۲)
زندگی ما کسب و کار ما (۱)