آرشیو دسته برای ‘کسب و کار’

masih-karimian-management-consultant-gold-silver-thinking

قانون طلایی و قانون نقره‌ای ، راهبردی ساده برای رهبری تأثیرگذار

برای تعریف شخصیت رهبر در چهارچوب رفتارهایی که بر دیگران تاثیر دارد، لازم است بگوییم که چه رفتارهایی حقیقتاً مثبت و سازنده، بسیار موثر و در میان مخاطبان مورد قبول هستند.
مجموعه رفتارهایی وجود دارند که تحت عنوان “قانون طلایی” شناخته می‌شوند: “با دیگران همانگونه رفتار کن که می-خواهی با تو آنگونه رفتار شود.” اساساً قانون طلایی یک قانون جهانی است، چون در تمام مذاهب اصلی در دنیا یافت می شود. این قانون به ما می گوید همان رفتارهایی را در مقابل دیگران از خود نشان دهیم که می خواهیم آنها در مقابل ما نشان دهند. حداقل معنی اش این است که با دیگران با احترام، وقار و برابری رفتار کنیم، نسبت به نیازها و هیجاناتشان حساس باشیم، به آنها گوش دهیم و توجه کنیم و غیره.
به عنوان تمرین، در مورد اینکه می خواهید دیگران چگونه با شما رفتار کنند تمایلات دلخواهتان را لیست کنید. سپس به این بیندیشید که آن لیست چگونه می تواند در هدایت رفتارهای شما به عنوان یک رهبر کمک کند.
و اما قانونی که کمتر شناخته شده است، “قانون نقره‌ای” است. قانون نقره‌ای می گوید که ما نباید با دیگران به گونه ای برخورد کنیم که نمی‌خواهیم با ما آنگونه برخورد شود. با در نظرگرفتن اینکه قانون طلایی فعالانه است، قانون نقره¬ای محدودکننده است ، یعنی در مقابل دیگران، از رفتارهایی که ما دوست نداریم در مورد ما استفاده شود استفاده نکنیم. برای مثال بیشتر ما نمی‌خواهیم که:
• به ما دروغ بگویند
• با اطلاعات ناقص یا اشتباه ما را فریب بدهند
• با رفتار خشک، گستاخانه، بی¬فکر و خودمحورانه احساسات ما را جریحه¬دار کنند
• ما را سوژه¬ی یک شایعه¬ی منفی بکنند
• قربانی آزار، گوشه و کنایه یا تهدید شویم
• ما را با پول، مال یا چیزی فریب دهند
• ما را احمق، نادان، بی سواد و زشت خطاب کنند
• به خاطر نژاد، مذهب، جنسیت یا زمینه‌ی قومی علیه ما تبعیض قائل شوند
• با بی‌احترامی، بی‌اعتمادی بی جا و آبروریزی با ما برخورد شود

قانون نقره‌ای، هنگام بحث در مورد الگوهای رفتاری، به کرّات، چشم انداز و درکی واضح‌تر از قانون طلایی به ما می‌دهد. ما می‌دانیم وقتی به روش‌های نادرستی با ما رفتار شود، چقدر ناامید و عصبانی می شویم. ما همچنین در مورد شخصی که مدام این کار را انجام می دهد حس خوبی نخواهیم داشت.
قانون “مقابله به مثل ” چشم انداز دیگری را برای ما ترسیم می کند که می گوید: آنگونه که شما با دیگران رفتار و برخورد می‌کنید، روشی است که دیگران می‌خواهند با شما برخورد و رفتار کنند. رهبرانی که به طرز ناشایستی برخورد می‌کنند، خودشان را در معرض این قانون قرار می دهند.
حقیقت آن است که هر کسی علاقه ی فراوانی به رفتار در چهارچوب قوانین طلایی و نقره ای دارد که در گفتار، رفتار و کردار وی نمود پیدا می کند. همچنین ممکن است که برای جستجوی ویژگیهای مثبت و منفی رهبران که مورد قبول اکثریت هست ، از آن استفاده شود. در سال 1993، دانشکده‌ی مدیریت وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا مطالعه‌ای جهانی بر روی موضوع رهبری و سازمان‌ها آغاز کرد . پژوهشگران ( هاوس و همکاران) این مطالعه با 17500 مدیر میانی در 62 کشور جهان و 800 سازمان مصاحبه کردند. در میان یافتههای جالبی که در این تحقیق وجود داشت، لیستی از 15 ویژگی و توصیف رهبری مشخص شد که این ویژگیها عموماً مثبت هستند: خوش‌صحبت، مطلع و آگاه، راسخ و شجاع، مثبت (خوش‌بین)، قابل اعتماد، صادق، منصف، قابل اتکا، تشکیل‌دهنده‌ی تیم، انگیزهبخش، مشوق، پویا، باهوش، حل‌کننده‌ی مسئله به صورت برد-برد و برنامه‌ریز. برای رهبرانی که به دنبال ویژگی‌هایی می‌گردند که رفتارهای رهبری‌شان را توسعه دهند، این لیست می‌تواند شروع خوبی باشد. همچنین هفت ویژگی عموماً منفی در این تحقیق برای رهبران یافت شد: تنها، غیراجتماعی، کج‌خلق، مستبد، سنگدل، تک‌رو و خودپسند.
بسیاری از رفتارهای مثبت و سازنده‌ی رهبری در این لیست، ممکن است برای شما مجازی و شهودی به نظر برسند همچون قوانین طلایی و نقره‌ای،که ممکن است اینگونه باشند. اما در بیشتر اوقات آنها بسیار مفید هستند. گرچه گاهی اوقات، رهبران با تنگناهایی مواجه می‌شوند که لازم است به روش های دیگری هم تحلیل و تفکر کنند. برای مثال، رهبران ممکن است نیازمند انتخاب رفتارهایی باشند که  برمبنای  رقابت، درآمدزایی و یا نظام‌های ارزشی گسترده‌تر سازمان و خودشان هستند. همچنین رفتارهایی نه تنها در چهارچوب قوانین بلکه در چهارچوب ارزش‌های شخصی که زیربنای رفتارها را تشکیل می‌دهند بنا شده باشند.

Unknown

زندگی ما کسب‌وکار ما (۸): هدف‌های بزرگ‌ قاتل هدف‌های کوچک

هدف‌های بزرگ قاتل هدف‌های کوچک

هر کس که در سرش رویایی دارد تا به آن برسد، برای آن رویا هدف‌گذاری  و تلاش می کند  تا هدف خود را محقق شده ببیند؛ اما در میان روی‌دادهایی مانع می‌شوند تا انسانها اهداف خود را در بغل گیرند. عدم تلاش کافی، شرایط نامساعد محیطی، نبود منابع لازم و … هر کدام دلیل یا توجیهی برای رسیدن به هدف هستند.هر کس که در سرش رویایی دارد تا به آن برسد، برای آن رویا هدف‌گذاری  و تلاش می کند  تا هدف خود را محقق شده ببیند؛ اما در میان روی‌دادهایی مانع می‌شوند تا انسانها اهداف خود را در بغل گیرند. عدم تلاش کافی، شرایط نامساعد محیطی، نبود منابع لازم و … هر کدام دلیل یا توجیهی برای رسیدن به هدف هستند. اما  دلیلی که در این نوشته می‌خواهم درموردش صحبت کنم، از جنسی متفاوت است. دلیل نرسیدن به اهداف گاهی می‌تواند از خود جنس اهداف باشد! هدف‌های بزرگ‌تر میتوانند قاتل هدف‌های کوچکترمان باشند اما چگونه؟ بعضی از ما هنگامی که به یکی از موانع رسیدن به هدف برخورد می‌کنیم و هدف اولیه خود را دور می‌بینیم،  تلاش می‌کنیم بهانه‌ای برای نرسیدن به هدف خود بجوییم و هنگامی‌که در این کار موفق نمی‌شویم و بهانه ای یافت نمی شود، یک راه ساده این است که صلاحیت و بزرگی خود هدف را مورد حمله قرار دهیم و جملاتی شبیه به ” از اول هم نباید به این موضوع فکر می‌کردم” یا “در حد و اندازه من نبود” و یا “اینکه چیزی نیست به بهترش هم می‌رسم” را به زبان بیاوریم. و بدین ترتیب  می‌کوشیم تا باقی‌مانده توان خود را در راه رسیدن به هدف بزرگ‌تراز قبلی به‌کار گیریم. این هدف بزرگ‌تر به ما انگیزه و نیرو میدهد غافل از اینکه این انگیزه و نیرو دولت مستعجل است و ناپایدار. بعد از مدتی این چرخه تکرار می‌شود و مرتبا اهداف بزرگتر می‌شوند تا کم‌کم دست‌رسی به آن غیر ممکن شود.می‌توان ادعا کرد که این انگیزه موقت قاتل هدف اولیه و کوچک‌تر ماست.

به‌طور مثال من تصمیم دارم خانه‌ای 50 متری اجاره کنم، بعد از مدتی گشتن و نیافتن مورد مناسب، خودم میگم اصلاً بهتر است خانه 75 متری بگیرم بهتر شد که 50 متر نگرفتیم و کوچک بود و … و نرسیدن و نیافتن خانه 50 متری در اشتیاق برای رسیدن به خانه 75 متری گم می‌شود. و این چنین است که عادت به نرسیدن به هدف می کنیم!

بهتر است تلاش کنیم تا هدف هر چند کوچک خود را تحقق بخشیم تا در بغل گرفتن هدف را بیاموزیم. آنگاه طراحی هدف بزرگتر کار سختی نخواهدبود. ما ذاتاً و در طبیعت خود مایل به توسعه وبسط اهداف و خواسته‌هایمان هستیم. پس بهتر است تلاش، کوشش، همت و پشتکار خود را به رسیدن به اهداف کوچکتر معطوف کنیم.

IMG14135809

آقای حیدری مشاور جوان جوک سال نیست!

آقای دکتر حیدری سلام

من از علاقه‌مندان به برنامه شما (پایش) و بخش‌های مختلف آن هستم. چند هفته پیش در برنامه شما ( برنامه ای که در مورد مرحوم عالی‌نسب صحبت می‌کردید ) در خصوص مشاوره و مشاوران جوان عبارتی به کار بردید که مورد پسند من نبود. اینجا (وبلاگ خودم) را جای مناسبی دیدم که به گفته شما پاسخی داده باشم و از همین جا اعلام می‌کنم آماده‌ام در این خصوص با شما گفت و گو انجام بدهم ( نمی‌گویم مناظره چون شما را روبرو و در تقابل با خودم نمی‌بینم و البته که شما در مناظره هم متخصص هستید! )

 آقای حیدری مشاور جوان جوک سال نیست، نیاز سال کشور ماست!

شما از مرحوم عالی‌نسب به عنوان نمونه خوب یک مشاور یاد کردید و گفتید که ایشان لایق صفت مشاور هستند البته که من هم با حرف شما موافقم اما یک سؤال دارم ؟ چند سال باید صبر کنیم تا در صنعت هسته‌ای، بیوتکنولوژی، نانو و … انسان‌های سالخورده و جاافتاده همچون مرحوم عالی‌نسب ارجمند پیدا شوند، بعد از آنها استفاده کنیم ؟

اگر این افراد در حال حاضر در کشور ما نیستند ما نباید از کسی مشورت بگیریم؟  آیا یک جوان ۳۰ ساله که بعد از مدرک مهندسی‌اش، ۷-۸سال در صنعت کشور کار کرده و حرفی برای گفتن دارد نمی‌تواند برای دوستان و هم‌سالان خودش که قرار است وارد بازار کار شوند مشاور خوبی باشد؟ با این استدلال جنابعالی فقط دکتر ماندگار و دکتر سمیعی تنها کسانی هستند که صلاحیت پزشکی در ایران را دارند چون فارغ التحصیلان دانشکده علوم پزشکی جوان هستند و نمی‌توانند برای مردم و بیماری آنها دارو تجویز کنند و نسخه بپیچند!

بعد از مقدمه فوق، از چند منظر به نقد حرف شما می‌پردازم :

۱- منظر کمیت مشاوران 

در کشور ما چند مشاور دارای صلاحیت [به نظر شما ] هستند که می‌توانند به کسب‌وکارها مشاوره بدهند؟ افرادی همچون جناب عالی‌نسب محترم چند نفر هستند؟ واقعاً آیا این تعداد برای رشد و پیشرفت تمامی بنگاه‌های کسب و کار و ارگان‌های تجاری و اقتصادی کشور کافی هستند؟

۲- منظر هزینه و زمان 

آیا همه کسب‌وکارهای کوچک متوسط و بزرگ توان پرداخت هزینه‌های این مشاوران بزرگ را دارند؟ آیا عالی‌نسب‌ها  میتوانند بیش از ۲۴ ساعت در روز مشاوره بدهند ؟ پس همیشه افرادی هستند در صف مشاوره می‌مانند و سرشان بی‌کلاه میماند این کسب و کارها باید برای مشاوره به کجا رجوع کنند؟ هزینه زیاد و زمان محدود این مشاوران آن‌ها را محدود به کسب‌وکارهای خاصی می‌کنند.

۳- منظر مشاوره های پیمایشی 

در فعالیت‌های مشاوره گاهی نیاز به پیمایش و رصد کردن شرکت یا شرکت‌های رقیب و یا مطالعه بازار ؛ برای مدت زمان خاصی وجود دارد .

چه میزان از مشاورهه‌ای پیمایشی  را می‌توان به مشاورانی از قبیل مرحوم عالی‌نسب سپرد؟! آیا درست است که ایشان [مشاوران موی‌سپید] کار و زندگی شان را ول کنند و روند رشد و یا استخدام و گزینش یک کارخانه کوچک را مانیتور کنند ؟! پیدا کنید بهره وری اقتصادی مشاوران را ؟ بهتر نیست هر کسی با هر نیازی به عالی‌نسب‌ها رجوع کند؟

۴- منظر دامنه اطلاعاتی مشاوران 

آیا مشاوران معمر و جاافتاده ما در همه علوم مدیریتی، تولید، منابع انسانی، بازاریابی و… متخصص هستند و آیا به همه علوم روز و تغییرات جدید، نرم افزارها، استانداردهای جدید تسلط دارند؟ با همه احترامی که برای ایشان قائل هستیم آیا در ایامی که بی‌درنگ و بدن فوت وقت مشغول مشاوره‌دادن هستند که صف مشاوره بگیران طولانی نشود! فرصتی برای احاطه به پیشرفت ها و علوم روز می‌ماند؟

۵ – منظر علوم و فناوری‌های جدید 

همانطور که در مقدمه عرض کردم چند مشاور موی سپید در حوزه نانوفناوری سراغ داریم؟ چند مشاور کارکشته در حوزه انرژی هسته‌ای، در حوزه مطالعه شبکه‌های اجتماعی؟ چطور و چند سال باید صبر کنیم تا بتوانیم در خدمت یکی از این بزرگواران برای تاسیس یک شرکت دانش‌بنیان مشاوره بگیریم؟!

۶- مدت زمان لازم برای تجربه دار شدن و توانایی در انتقال تجربه 

آیا به نظر شما برای انتقال تجربه در کسب‌وکار ۳۰-۴۰ سال کار و موی سپید لازم است ؟ آیا در حوزه وب و تجارت الکترونیک هم همین عقیده  را دارید؟  نمی‌توان از دوستی که ۴- ۵ سال پیش در این حوزه وارد شده و بیش از همه تولیدکنندگان هم رده خود در این حوزه کارآفرینی و ثروت‌آفرینی کرده سئوالی پرسید و احیاناَ مشاوره‌ای درخواست داد؟ آیا یک جوان حدوداَ ۳۰ ساله که کمپانی‌اش گردش مالی چند میلیاردی دارد و از پول پدرش هم یک ریال استفاده نکرده نمی‌تواند برای یک مهندس تازه فارغ التحصیل  شده ۲۲ساله، دوست و مشاور خوبی باشد؟!

۷ – آیا مشاوره یعنی تقلید کورکورانه و چشم گفتن به مشاور؟!

 اگر کلمه مشاور را ریشه‌یابی کنید ( البته شما که استاد بنده هستید بالاخره شما دکتری دارید و من تا کارشناسی ارشد بیشتر نرفته ام …! ) می‌بینید که به واژه شور یا مشورت برمی‌خوریم. همانطور که در فرهنگ ما و در دین ما هم گفته شده و در سیره رهبران دینی ما هم آمده ایشان هیچ گاه شرط خاصی برای شوری وارد نکرده‌اند و ” امرهم شوری بینهم  ” را دیده ایم و خوانده ایم ولی ندیدهایم که نعوذبالله بگویند ” امرهم‌شوری بین اکابر هم  ” ! به نظر من شنیدن کلماتی از مشاوران ، توجه به زاویه نگاه آنان و بررسی موضوع در جلسه های مشترک هیچ لزومی را برای مدیر نمی‌آورد که به رای ایشان پای‌بند شود . پس شما هم نگران نباشید اگر جوانی حرف ناپخته هم بزند اگر مدیر، مدیر باشد حرف های ناپخته را خود از میان درست‌ها جدا خواهد کرد.

۸- خلاقیت در پیدا کردن راه حل مسئله 

این بخش را فقط با مطرح کردن یک سئوال و یک خاطره کامل می‌کنم . آیا برای پیدا کردن ایده ها و راه‌حل های خلاقانه، تنها ابزار لازم سن بالا و موی سپید و بیش از ۳۰ سال سابقه است ؟یادم می‌آید آقای دکتر الهی قمشه‌ای در یکی از سخنرانی‌های‌شان در تلویزیون از قول معلمی تعریف‌کردند: ” این معلم در سر کلاس هندسه به دانش آموزان گفته بود که برای تقسیم یک زاویه به ۲ قسمت مساوی می‌توان از نیم‌ساز زاویه استفاده کرد اما هنوز راهی برای تقسیم یک زاویه به ۳ قسمت مساوی پیدا نشده و بعد از زنگ کلاس دیده بود که چند تا از بچه ها در زنگ تفریح دارند با پرگار و نقاله و با اشتیاقی زیاد در دفترهایشان  اشکالی را ترسیم می‌کنند.از آنها پرسیده‌بود مشغول چه کاری هستید؟ گفته‌بودند مشغول پیدا کردن روشی برای تقسیم زاوبه به ۳ قسمت مساوی هستیم شاید ما بتوانیم … !

آقای حیدری بهتر است به جای آن که بگویید مشاور جوان جک سال است بگویید مشاور جوان نیاز سال و  مشاوران جوان فرمایشی [ انتصابی] جوک سال هستند.

کشور ما نیاز به جو کسب و کاری دارد که احترام در آن ارزش محوری باشد. من همین طور که به عالی‌نسب‌ها، ظهیری‌ها، رفوگران‌ها، فروتن‌ها و … احترام می‌گذارم و دست آنها را می‌بوسم؛ همان قدر هم به دوستان جوانم و موی‌سیاهانی احترام می‌گذارم که جز پیشرفت کشورمان هدفی ندارند ، همان‌هایی که تعدادی‌شان سانتریفیوژها را چرخاندند‌، تعدادیشان سلول های بنیادی و رویانا را متولد کردند و … تعدادی‌شان هم می توانند مشاوران خوبی باشند.

بد نیست در انتها هم به گوگل سری بزنید و ببینید که در دنیا و در شهرهای بزرگ و کمپانی‌های موفق چگونه ایشان(مشاوران جوان)را خطاب کرده و چگونه از آن‌ها استفاده کرده‌اند. درست نیست برخی از مشاوران جوانی که فرمایشی هستند و با اتوبوس‌ها می‌آیند را مصداقی برای همه مشاوران جوان قرار بدانیم.

                                                                                                     با تشکر

                                                                                                 مسیح کریمیان

Freelancer

چند نکته برای فری‌لنسر شدن

فواد خاک‌نژاد یکی از دوستان خوبم در ویلاگ‌اش ” پروژه تهران ” (+) در مورد سبک زندگی فری‌لنسری نوشته (+).در ادامه مطلب زیبا و جالب دوست عزیزم فواد، مطالبی هم به ذهن من رسید که در حاشیه مطلب او چند خطی می‌نویسم .

فری لنسری، تنها کارکردن نیست!

گاهی اوقات فکر میکنیم فری‌لنسری یعنی یک نفر باید همه کارها را انجام بدهد و همه پروژه یک‌نفره است! اما در واقع چنین نیست. یک فری لنسر می‌تواند بخشی از یک پروژه بزرگ باشد که توسط دیگران ایجاد  یا توسط خود او پایه‌گذاری شده است. فری‌لنسرهای موفق دوستان بسیار خوب و قدرتمندی دارند که می‌توانند به همراه آنها کارهای خوبی انجام‌دهند، چه این کارها برایشان سود مادی داشته باشد و یا سود معنوی…

فری لنسر بودن با بی‌نظمی مساوی نیست. 

عموماً این طور احساس می‌شود که فری‌لنسرها آدم های بی‌برنامه و نامنظمی هستند. در صورتی که این طور نیست یک فری‌لنسر یا آزادکار بایستی برای انجام کار خود برنامه‌ریزی داشته باشد و منظم و مرتب رفتار کند که شرط استمرار و موفقیت دائم او همین نظم است؛ تنها چیزی که لازم است گفته شود این است که لزوما همه برنامه‌ریزی فری لنسرها با برنامه ریزی ادارات و شرکت‌ها منطبق نیست.

فری لنسرها بسیار بیشتر از کارمندها کار می‌کنند!

تصویری که ساخته شده این است که هرکس میخواهد کمتر کار کند بایستی سمت فری‌لنسر شدن برود که در واقع چنین نیست. فری لنسرها چندین برابر زحمت می‌کشند و بیشتر هزینه می‌پردازند تا پروژه هاشان به نتیجه برسد. شاید به جر‌‌أت بتوانیم بگوییم فری‌لنسرها مسئولیت پذیرتر از کارمندها هستند.

برای فری لنسر بودن باید بازاریابی بلد باشید. 

اگر کسی قرار است پروژه ای را برای فری‌لنسرها جور کند آن کس خود فری‌لنسر است. تنها کسی که می‌تواند به خوبی خدمات فری‌لنسر را پرزنت کند و نمونه‌کارهایش را به نمایش بگذارد خود اوست و اگر در این مسیر ضعیف عمل کند طبعاَ پروژه‌های کمتری عایدش خواهد شد. پس اگر بازاریابی بلد نیستید شروع کنید! رایگان و به راحتی میتوانید در همین و بلاگ و وب مطالب خوبی پیدا کنید.

در مورد مسائل حقوقی و قراردادها مطلع باشید.

فری لنسر ها خودشان طرف قرارداد مشتریان‌شان هستند و بارها و بارها دیده شده که از نبستن قرارداد و یا بستن قراردادهای ناقص و اشتباه متضرر شده‌اند ،پس با اندکی مطالعه در متن قراردادها و مطالعه نمونه‌های موفق و ناموفق می‌توانید سطح آگاهی خود را بالا ببرید و البته پیشنهاد می‌کنم همیشه با یک مشاور حقوقی مجرب هم در تماس باشید.

تیکی تاکای خلاقیت (۹) – یک دسته نارضایتی!

مقدمه:
این پست در ادامه پست های قبلی با عنوان “۱۰۱تکنیک حل خلاق مسأله یا راهنمای اندیشه‌های نو برای کسب‌وکار” است. پست هایی که برداشت آزادی است از این کتاب. وجه تسمیه این تغییرنام، همراهی دوست عزیز و خلاق بنده آقای سیدعلیرضا کاشی‌زاد است که بعد از انتشار پست‌های قبلی نسخه تریزی آن را منتشر می‌کردند و پیشنهاد دادند تا این مطلب به صورت دنباله‌دار و پشت‌سرهم منتشر شود و این عنوان را انتخاب کردند.
پیشنهاد می‌کنم حتما بعد از این مطالب نسخه تریزی آن را مطالعه کنید.

یک دسته نارضایتی!

چه کسانی نقاط ضعف کار را به خوبی می‌شناسند و می‌توانند آن ها را خوب تشخیص بدهند؟ معلوم است، کسانی که از این نقاط ضعف آسیب دیده‌اند و ناراضی‌اند. مخاطبان ناراضی از خدمات ما، نقاط چالش برانگیز و تاریک کسب‌و‌کار ما را خوب می‌شناسند. تیکی تاکای شماره ۹ می‌گوید: ابتدا تا می‌توانی در جمع‌آوری شکایات تلاش کن؛ آنها را از ذهن و کلام مخاطبان‌ات بیرون بکش و سپس آنها را دسته‌بندی کن.

بسیاری از راهکارهای ساده که غالباً به علت سادگی و پیش‌پاافتادگی به آنها توجهی نمی‌شود، پاسخی برای شکایاتی است که معمولاً گفته و نوشته نمی‌شود. استخراج نارضایتی‌ها و دسته‌بندی آنها و اصلاح مواردی که تکرار آنها زیاد است ( دسته‌های شلوغ ) می‌تواند به روان‌تر شدن و بهبود نظام کسب‌و‌کار کمک نماید. به بیان دیگر اجازه می دهیم کسب‌وکارمان مدتی نفسی تازه کند. اگر دسته بندی نارضایتی ها درست انجام شود از تکرار پاسخگویی به آنها و موازی‌کاری برای اصلاح آنها نیز جلوگیری خواهدشد.

بکارگیری این تیکی‌تاکا در کار و زندگی:

لیستی از مواردی که باعث خستگی شما یا همکاران‌تان در کار می شود را تهیه کنید. مشترکات آنها را جدا کنید و سعی کنید برای رفع شلوغ ترین دسته آن راه حلی پیدا کنید. ( راحت‌ترین و ساده‌ترین راه حل را پیدا کنید. )

نسخه تریزی این نوشته در نوشته‌های سید علیرضا کاشی‌زاد (+)
مطالب مرتبط:
Problem-Solving-Design

تیکی تاکای خلاقیت (8) – نگاه طنزآلود

این پست در ادامه پست های قبلی با عنوان “۱۰۱تکنیک حل خلاق مسأله یا راهنمای اندیشه‌های نو برای کسب‌وکار” است. پست هایی که برداشت آزادی است از این کتاب.
وجه تسمیه این تغییرنام، همراهی دوست عزیز و خلاق بنده آقای سیدعلیرضا کاشی‌زاد است که بعد از انتشار پست‌های قبلی نسخه تریزی آن را منتشر می‌کردند و پیشنهاد دادند تا این مطلب به صورت دنباله‌دار و پشت‌سرهم منتشر شود و این عنوان را انتخاب کردند.
پیشنهاد می‌کنم حتما بعد از این مطالب نسخه تریزی آن را مطالعه کنید.

معمولاً طنزنویس ها و کاریکاتورها با مبالغه نسبت به ایرادها و مشکلات در نوشته‌ها و طراحی‌هایشان آن‌ها را برای خواننده یا بیننده‌ها خوشمزه می‌کنند . به‌طوری که مخاطب به محض برخورد با آن احساس خوبی دارد نه احساس بد.عموما‌ً در مسائل و مشکلات که قابل حل نیستند، جو نامناسب و سختی برقرار می‌شود و همین حس و انرژی منفی مانع حل درست و پیدا کردن راه‌حل های خلاقانه می‌شود .

تکنیک شماره ۸ می گوید نقاط غیرعادی مسأله را بزرگ ( آنقدر بزرگ ) و یا بالعکس کوچک کنیم تا کاملاً غیرعادی به نظر برسد و این تفاوت مشهود و مسخره باشد. همین شکاف باعث جرقه‌زدن راه‌حل‌های خلاقانه در ذهن می‌شود . بزرگ شدن مسأله کاملاً باعث تفکر بزرگ‌تر در خصوص آن مسأله و نگاه جامع تر خواهدشد. هم‌چنین بزرگ کردن ابعادی که تاکنون به آن پرداخته نمی‌شد(جدی و مورد توجه نبوده‌اند) ممکن است به دیده شدن راه حل هایی از این زاویه بیانجامد. هم‌چنین کوچک کردن بیش از اندازه هم می‌تواند احاطه ما را به مسأله بیشتر کرده و بتوانیم از جمع کردن راه‌حل ها به جوابی تازه برسید.

مثال در کسب‌وکار و زندگی

وقتی در حل یک مسئله در کسب‌وکار با مشکل روبرو هستید، می توانید تصور کنید که اگر کودکی ۱۰ ساله بودید چگونه با این مسأله روبرو می شدید و یا اگر اختیارات بالاترین مقام اجرایی در آن زمینه را برای یک ساعت به شما می دادند، چگونه در راستای حل مسأله خود از آن استفاده می کردید.

نسخه تریزی این نوشته در نوشته‌های سید علیرضا کاشی‌زاد (+)
مطالب مرتبط:
تیکی تاکای خلاقیت (۷) – توفان معکوس فکری
تیکی تاکای خلاقیت (۶) – چک‌لیست‌ها
برگشت به بالا